دعا كردن و شمع در حال سوختن

تا حالا دقت كرديد كه توي مراسم عرفاني و روحاني و جاهاي مقدس چرا شمع روشن ميكنن؟
تا حالا به اين فك كرديد كه چرا روي كيك تولد شمع ميذارن و لحظه فوت كردن شمع ميگن آرزو كن؟
به نظرتون اين كار بي دليل انجام ميشه؟
راز شمع چيه؟

جواب اين سوال ها رو اگه بخوايم پيدا كنيم به يه نكته اول بايد اشاره كنيم:
عالم خلقت اگه تجزيه بشه به چهار عنصر مي رسيم:آب...آتش...باد...خاك...
و در دل اين چهار عنصر شعور الهي وجود داره...
اگه موقع دعا كردن جايي باشيم كه اين چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا به شدت اتفاق ميفته...
شمعي كه مي سوزه اين چهار عنصر رو با هم داره:
موم شمع:خاك...
شعله شمع:آتش...
دود شعله:باد...
موم ذوب شده:آب...

وقتي موقع دعا كردن به شمع در حال سوختن نگاه ميكني به شعور الهي متصل تر ميشي و درحالت آلفاي ذهني قرار مي گيري...حالتي كه در اون به شعور الهي و خداي درونت وصل ميشي...
و دعا به راحتي به عالم بالا ميره و به استجابت ميرسه اگه با قوانين خير هماهنگ باشه...
راز شمع اينه...
براي همين در محراب ها و مكان هاي مقدس براي دعا كردن شمع روشن ميكنن
 و روي كيك تولد شمع ميذارن و لحظه فوت كردنش ميگن آرزو كن!

يه پيشنهاد:
براي دعا كردنتون يه جاي كوچيك توي اتاقتون درست كنيد شبيه محراب عبادت...شمع بداريد و هر چيز ديگه اي كه بهتون انرژي مثبت ميده...مثلا قرآن...گل...آب...يا عكس اوني كه دوستش داريد...وقتي مي خوايد دعا كنيد...بيايد كنار محرابتون...شمع رو روشن كنيد و رو به روش بشينيد...چند دقيقه به سوختنش نگاه كنيد با تمام وجود...بعدش چشماتون رو ببنديد دعاي خودتون رو بگيد و اون رو توي ذهنتون تصور كنيد و با خداي خودتون حرف بزنيد...بعدش چشماتون رو باز كنيد و دوباره به شمع نگاه كنيد تا چند دقيقه..





ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرزانه | ۷ دى ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۴۱:۳۱ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

ارزش كار

جنگ جهاني اول مثل بيماري وحشتناكي ، تمام دنيا رو گرفته بود.
يكي از سربازان به محض اين كه ديد دوست تمام دوران زندگي اش در باتلاق افتاده و
در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا براي نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج كند.
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهي مي تواني بروي ، اما هيچ فكر كردي اين كار ارزشش را دارد يا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممكن است تو حتي زندگي خودت را هم به خطر بيندازي
حرف هاي مافوق اثري نداشت و ...
سرباز به نجات دوستش رفت. به شكل معجزه آسايي توانست به دوستش برسد، او را روي شانه هايش كشيد و به پادگان رساند

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازي را كه در باتلاق افتاده بود معاينه كرد و با
مهرباني و دلسوزي به دوستش نگاه كرد و گفت :من به تو گفتم ممكنه كه ارزشش
را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم هاي عميق و مرگباري برداشتي

سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت
منظورت چيه كه ارزشش را داشت!؟ مي شه بگي؟

سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زماني كه به او رسيدم هنوز زنده بود،
من از شنيدن چيزي كه او گفت احساس رضايت قلبي مي كنم.
اون گفت: " جيم .... من مي دونستم كه تو به كمك من مي آيي!"





ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرزانه | ۷ دى ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۴۰:۵۰ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |
عاشقونه

هرجا بودي يادت نره يه عاشقي به يادته
دو چشم منتظر به در هميشه چشم به راهته

هرجا بودي يادت نره يه بيت جا مونده داري
يه هنجره پر از غزل تو غيبتت تو ساكته

تو اي عزيز هرجا بودي طنين اين صدا بودي
براي زنده بودنم نفس بودي هوا بودي

قدم قدم تو جاده ها دليل رفتنم شدي
تو خود تنم شدي حتي اگه جدا بودي

هرجا بودي يادت نره يه عاشقي به يادته
دو چشم منتظر به در هميشه چشم به راهته

فقط خيال ناز توست كه اين سكوت رو مي شكنه ...





ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرزانه | ۷ دى ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۳۹:۵۸ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

فروشگاه   راه اندازي وبلاگ سيستم مديريت آگهي طراحي سايت